الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

193

منطق مقارن (فارسى)

است كه هيچ چيزى را به عنوان حقيقت نپذيرد . تا اينكه واقعا حقيقت را ببيند يا بيابد يا برهانى با دلالت روشن بر آن اقامه شود . البته هر علمى برهانى مناسب با خود دارد . چه اينكه مبانى استدلال در پاره‌اى از علوم بر تجربه و در پاره‌اى ديگر بر برهان و در بعضى از آنها بر ذوق عرفى و در بعضى ديگر بر دقت در روابط مفاهيم عرفى و در دسته‌اى از آنها بر دقت در آثار مىباشد . مراد بعضى از منطقيان از برهان در انحاء تعليميح همين معنى است . 2 - براى حل مشكلات خويش بايد مطلوب خود را تا آنجا كه ممكن است به اجزاء بسيار تحليل كند ، تا بتواند هر جزئى را جدا جدا مورد بررسى قرار دهد . و شايد منظور از تقسيم در عبارت بعضى از منطقيان ، همين باشد . 3 - پس از اينكه يك مشكل را تا سرحد ممكن تحليل نموديم بايد با كمال دقت همه اجزاء را در نظر داشته باشيم تا هيچكدام از آنها فراموش نشود . و شايد مراد پاره‌اى از عبارات از تحديد در اين مورد همين معنى باشد . 4 - بعد بايد آسانترين اجزاء از حيث ادراك را مورد توجه قرار داد و بعد اجزاء مشكل و سپس مشكلتر را ، و در همه مسائل بايد همين كار را كرد . و به گمان من مراد از تحليل در اين مورد كه در بعضى عبارتها آمده ، بايد همين معنى باشد . و اما مراد از تحليل در باب معرف ، خصوصا در عبارت بو على در شفا ، همان تقسيم است . 5 - هرگاه در پى تحصيل مطلبى از مطالب تصديقى باشيم ، مثلا : در پى علم به اينكه آيا عالم حادث است يا نه ؟ نخست بايد هر دو طرف مطلوب ، يعنى عالم و حادث را مورد توجه قرار داده ، موضوعات و محمولات هر يك را بررسى نماييم . شايد ما بين آن دو يك شيىء مشتركى را بيابيم كه بتوان آن را حد وسط براى ارتباط بين آنها قرار داد . مثلا پاره‌اى از محمولات " عالم " عبارتند از : ممكن بودن - متغير